آیا کالابرگ جایگزین یارانه نقدی خواهد شد؟

اجرای طرح کالابرگ و حذف ارز ترجیحی ۲۸۵۰۰ تومانی، در حالی که امید میرفت به افزایش چشمگیر مصرف کالاهای اساسی منجر شود، نتوانسته است این هدف را محقق سازد. بررسیهای دقیق از رفتار مصرفکنندگان حاکی از آن است که رشد سرسامآور قیمتها، اعتبار تخصیصیافته به کالابرگ را بیشتر به ابزاری برای جایگزینی پرداختهای نقدی خانوادهها تبدیل کرده است.
به گزارش ایران جیب به نقل از تسنیم، این طرح در عمل باعث نشده که مردم بیش از گذشته کالا بخرند، بلکه صرفاً همان میزان مصرف پیشین خود را با کمک این اعتبار تامین کردهاند. مقایسه سیاستهای حمایتی دولت در سال ۱۴۰۱ با وضعیت فعلی، به دلیل تفاوتهای اساسی در سطح قیمتها و شرایط اقتصادی، دشوار است. با این حال، شواهد نشان میدهد که افزایش قیمت کالاهای اساسی، بخش عمدهای از اثر حمایتی کالابرگ را از بین برده است.
کالابرگ؛ جایگزین پول نقد، نه افزایش مصرف
محمد موسوی، کارشناس اقتصادی، با اشاره به جهش قابل توجه قیمت مواد غذایی نسبت به سال ۱۴۰۱، تاکید کرد که افزایش ارزش ریالی بازار لزوماً به معنای رشد حجم مصرف نیست. او توضیح داد که خانوارها در شرایط کنونی، از اعتبار کالابرگ برای خرید کالاهایی بهره میبرند که در حالت عادی مجبور بودند هزینه آن را از درآمد نقدی خود بپردازند.
آنچه دیگران میخوانند
به عنوان مثال، اگر خانوادهای پیش از آغاز این طرح مقدار مشخصی پنیر خریداری میکرد، دریافت کالابرگ سبب افزایش میزان خرید او نشده است؛ بلکه این اعتبار تنها کمک کرده تا همان میزان مصرف با استفاده از حمایت دولتی تامین شود. در واقع، کالابرگ توانسته بخشی از هزینههای خرید خانوار را پوشش دهد، اما در ایجاد افزایش قابل توجه در حجم مصرف ناموفق بوده است.

موانع افزایش مصرف: تورم و قیمتها
یکی از دلایل اصلی این وضعیت، افزایش بیسابقه قیمت کالاهای اساسی است. هنگامی که قیمت یک کالا با شیب تندی صعود میکند، حتی اگر ارزش ریالی حمایت دولت نیز افزایش یابد، خانوار ممکن است همچنان توانایی خرید مقدار بیشتری از آن کالا را نداشته باشد. در چنین سناریویی، رشد ریالی بازار بیشتر ناشی از تورم و افزایش قیمتهاست تا افزایش واقعی تعداد کالاهای فروختهشده.
این مسئله در تحلیل وضعیت معیشتی جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا ممکن است گردش مالی یک بازار به دلیل تورم افزایش یابد، اما مصرف واقعی خانوارها ثابت بماند و یا حتی کاهش یابد. این تفاوت بین رشد اسمی و رشد واقعی، تصویری متفاوت از آنچه به نظر میرسد، ارائه میدهد.
تغییر رفتار مصرفکنندگان در شرایط بحران
بررسی رفتار مصرفکنندگان در ابتدای جنگ نیز نشاندهنده واکنشهای خاصی به شرایط بحرانی بوده است. به گفته این کارشناس اقتصادی، در روزهای نخست جنگ ۱۲ روزه، نگرانی از احتمال کمبود کالا باعث شد که برخی خانوارها به خرید و ذخیرهسازی اقلام ضروری روی آورند و این مسئله در آمار مصرف بعضی کالاها نیز منعکس شد.
اما با ادامه یافتن شرایط جنگی، این رفتار تا حد زیادی فروکش کرد و مردم دیگر مانند روزهای نخست به دپوی گسترده کالا نپرداختند. البته برخی اقلام مانند آب آشامیدنی همچنان تحت تأثیر نگرانیهای ناشی از شرایط موجود با افزایش خرید مواجه شدند، اما این رفتار به کل بازار تعمیم پیدا نکرد و نشان داد که واکنشها به کمبود احتمالی کالا، موقتی و محدود به اقلام خاص است.
تفاوت رشد ریالی بازار و رشد واقعی مصرف
یکی از نکات کلیدی در تحلیل بازار کالاهای مصرفی، تمایز قائل شدن بین رشد ارزش ریالی بازار و رشد واقعی مصرف است. با افزایش قیمتها، ممکن است ارزش ریالی فروش یک بازار، حتی با ثابت ماندن مقدار کالاهای فروختهشده، رشد قابل توجهی را تجربه کند. از سوی دیگر، افزایش جمعیت بهطور طبیعی باید به رشد حجم مصرف منجر شود؛ اما تحلیلها نشان میدهد که در سال ۱۴۰۴، رشد معناداری در حجم مصرف بسیاری از کالاها مشاهده نشده است.
بنابراین، افزایش گردش مالی بازار به تنهایی نمیتواند نشانهای از بهبود قدرت خرید خانوارها باشد و باید با دقت بیشتری به عوامل زیربنایی توجه کرد.
تاثیر افزایش قیمت مواد اولیه بر سود شرکتها
افزایش قیمتها در مقاطعی برای برخی شرکتهای تولیدی نیز اثر مثبتی بر درآمد ریالی ایجاد کرده است. بررسی گزارش شرکتهای بورسی نشان میدهد در شرایطی که قیمت محصولات افزایش یافته، درآمد ریالی برخی شرکتها نیز رشد کرده است؛ حتی در شرایطی که انتظار میرفت مصرف کاهش پیدا کند. اما افزایش قیمت مواد اولیه که در برخی موارد به ۱۰۰ تا ۱۲۰ درصد رسیده، در نهایت میتواند این مزیت را از بین ببرد.
شرکتهایی که پیش از افزایش قیمتها مواد اولیه خود را با نرخ پایینتری خریداری کرده بودند، محصولات تولیدشده را با قیمتهای جدید فروختند و در نتیجه برای مدتی حاشیه سود آنها افزایش یافت. این پدیده نشان میدهد که سودآوری کوتاهمدت ناشی از تورم، ممکن است در بلندمدت با چالشهای جدی مواجه شود.
سنجش اثر واقعی کالابرگ با قدرت خرید
این وضعیت نشان میدهد که برای ارزیابی موفقیت سیاستهایی مانند کالابرگ، نمیتوان تنها به میزان اعتبار پرداختشده یا رشد ریالی بازار کالاها اکتفا کرد. معیار مهمتر، مقدار کالایی است که خانوار با درآمد و حمایت دریافتی خود میتواند خریداری کند.
اگر قیمتها با سرعتی بیشتر از درآمد خانوار افزایش یابند، حتی افزایش مبلغ کالابرگ نیز ممکن است صرفاً بخشی از کاهش قدرت خرید گذشته را جبران کند. در واقع، کالابرگ در شرایط فعلی بیشتر نقش یک ضربهگیر معیشتی را ایفا کرده است تا ابزاری برای افزایش مصرف پایدار. تا زمانی که شکاف میان رشد درآمد خانوار و رشد قیمت کالاهای اساسی کاهش پیدا نکند، افزایش اعتبار حمایتی به تنهایی نمیتواند به معنای بهبود پایدار قدرت خرید مردم باشد.



